گلخندهایی تلخ ... !

درخواست حذف این مطلب




تفکر فردا را به رخسار نگین های شب ، سپیدی های خاموشی گذر دارد ..
و ق که در هیاهوی سکوت می شکند افکار شه ی دور دست را ...
ابریشم هایی ماندگار به ردیف فکر گرفته اند ثانیه های تکرار فردا را و
لبهایی که سکوت را آذین خاموشی بسته اند تا فاش نشود راز به دل نشسته در
حریر بی تاب پنجره های گشوده بر نگاه جویبار منتظر دشت جنون را ...
فریاد خاموش گذر عمر می سراید حدیث یافتن تلآلؤی باران در تنیده های ممنوعه ی کویر خسته را ...
ستاره های شب راز دیرینه دارند از خلوت نگاه باران ...
و غروب در دلتنگی گل های نیلوفری ، حزن نگاهش را در گلخندهایی تلخ ، مخفی می دارد از نگاه سرگردان لحظه ها ...
تا شب آرامش بخش رؤیای خاموش طوفان دریا باشد ...